گفت بودنت اشتباه است... ... اشتباه باشد... من تو را دوست میدارم جانانم..پای رفتن داشتم ک تلاشی برای ماندن و جا باز کردن در قلبت نمیکردم...
حرف جدایی را...نزن. اصصصصصصلا. چون من نمیروم.
قصد رفتن داشتم..همان روزهایی ک تلخ شده بودی سرد شده بودی میرفتم..اما من ماندم...چون قلبم فقط ب شوق شنیدن صدایت...دیدن روی مثل ماهت... و لذت بوسیدن و گرمای اغوشت میتپد...
ب قربانم نرو باشد...
مگر من مرده ام جانان...
خودم هر روز و هر ساعت...
به قربانت روم یک دم.
برچسب:
نویسنده: بنیامین قربانی